گنج

شمارهٔ ۳۹۹

دی به دنبال یکی کبک خرام افتادمرفتم از شهر به صحرا و به دام افتادم
مگر این باده همه داروی بیهوشی بودکه من لجه‌کش از یک دو سه جام افتادم
آن چه قد بود و چه قامت که ز نظارهٔ آنتا دم صبح قیامت ز قیام افتادم
به اشارت مگر احوال بگویم که چه شدکه ز گویائی از آن طرز کلام افتادم
هیچ زخمی نزد آن غمزه که کاری نفتادمن افتاده چگویم ز کدام افتادم
من که بودم ز مقیمان سر کوی حضوراز کجا آه به این طرفه مقام افتادم
محتشم بوی جنونم همه کس فاش شنیدچون درین سلسله غالیهٔ فام افتادم