گنج

شمارهٔ ۳۸۸

ای دهانت را موکل خضر خط بر سلسبیلرشحه‌ای بر دوزخ آسایان هجران کن سبیل
گر به جای آتش نمرود بودی یک شرارز آتش هجران خلل می‌کرد در کار خلیل
آب رود نیل را از دست ناید رفع آنعشق یوسف بر زلیخا چون کشید انگشت نیل
کام بخشی عالمی را لیک غیر از عاشقانحاتم وقتی ولی نسبت به خیل خود بخیل
ای به قتل عاشقان خوشوقت چونوقتست آنکافتد اندر دشت محشر چشم قاتل بر قتیل
محتشم پرواز مرغ قدرت او گرد اونیست ممکن گر برو بندند بال جبرئیل