گنج

شمارهٔ ۳۸۷

گشته در عشق کار من مشکلمردن آسان و زیستن مشکل
طرفه‌تر آنکه نیست با معشوقاین زمان اختلاط من مشکل
نه به آن ماه رو نگه دشوارنه به آن نوش لب سخن مشکل
نه کشیدن به سوی خود گستاخسر آن زلف پر شکن مشکل
نه ز روی دراز دستی‌هادستبازی به آن ذقن مشکل
نه لب طفل آرزویم رازان لبان خوردن لبن مشکل
چیدن گل میسر است اماغارت خرمن سمن مشکل
بوسه کم میخورم به کام که هستراه بردن به آن دهن مشکل
دستباری است اندکی آسانلیک از آن سوی پیرهن مشکل
گر یکی خواب گه دو پیکر راستصحبت تنگ تن به تن مشکل
محتشم گل به چین و لاله که هستمیوه چیدن درین چمن مشکل