شمارهٔ ۳۸۶
گر پا نهی ز لطف به مهمانسرای دلپیش تو جان به پیشکش آرم چه جای دل
بهر گذار کردنت از غرفههای چشمدرها گشاده بر حرم کبریای دل
بنای صنع بهر تو نامهربان نهاداز آب و خاک مهر و محبت بنای دل
تا شد نگارخانهٔ چشمم تهی ز غیرپیدا شد از برای تو جائی ورای دل
بنشین به عیش و ناز که از نازنین بتانمخصوص توست خانه نزهت فزای دل
از بهر ذکر خلوتیان کرده محتشموصف تو را کتابه خلوت سرای دل