گنج

شمارهٔ ۳۸۰

مژده ای صبر که شد هجرت هجران نزدیکیوسف مصر وفا گشت به کنعان نزدیک
غم غمین از خبر فرقت دوری شد و گشتدوری فرقت و محرومی حرمان نزدیک
گشت سررشته بُعد من از آن در کوتاهشد ره مور به درگاه سلیمان نزدیک
کرد عیسی ز فلک مرحله چند نزولدرد این خاک نشین گشت به درمان نزدیک
بوی خیر آید ازین وضع که یک مرتبه شدکوی درویش به نزهت گه سلطان نزدیک
قرب آن سرو سمن پیرهن از شوق مراچاک پیراهن جان ساخت به جانان نزدیک
محتشم گرچه نشد قطع ره هجر تمامحالیا راه طلب گشت به جانان نزدیک