گنج

شمارهٔ ۳۷۸

ما که می‌سازیم خود را در فراق او هلاکاز وفای او به جان‌یم از برای او هلاک
لطف او در رنگ استغنا و بر من عکس غیراز برای لطف استغنا نمای او هلاک
من که تنگ آوردنش در بر تصور کرده‌اممی‌شوم از رشگ تنگی قبای او هلاک
گر بجنبد باد می‌میرم که از بی‌تابیمبهر جنبشهای زلف مشگسای او هلاک
ای فلک یک روز کامم از وفای او بدهپیش از آن روزی که گردم از جفای او هلاک
می‌نهد تا غمزه ناوک در کمان می‌سازدماضطراب نرگس ناوک گشای او هلاک
زخم دلخواهی که خورد از دست جانان محتشممدعی از رشک خواهد شد به جای او هلاک