شمارهٔ ۳۷۴
باز علم زد ز بیابان عشقکرد جنیبت کش سلطان عشق
باز رسید از پی هم کوه کوهموج قوی جنبش طوفان عشق
باز صلا زد به دو کون و کشیدفتنهٔ جهان تا به جهان خان عشق
باز به گوش مه و کیوان رسیدغلغله از ساحت ایوان عشق
باز دل آن فارس مطلق عنانرخش جنون تاخت به میدان عشق
باز محل شد که به جان بشنوندمور و ملخ حکم سلیمان عشق
باز ز معزولی عقل و خرددور جنون آمد و دوران عشق
ای دل نوعهد کنون ز اتحادجان من و جان تو و جان عشق
محتشم ازبهر بتان قتل توحکم مطاع است ز دیوان عشق