گنج

شمارهٔ ۳۷۱

بیچاره باشد همواره عاشقعشق این چنین است بیچاره عاشق
گردون نگردد روزی که گردداز کوی معشوق آواره عاشق
صد پاره شد دل اما همان هستبر روی خوبان هر پاره عاشق
گر سر کشیدی یکباره معشوقاز پا فتادی صد باره عاشق
گر شرم بودی هرگز نکردیدر روی معشوق نظاره عاشق
نبود گر آدم ای ترک خونخوارخواهی تراشید از خارهٔ عاشق
حسنت فزون باد تا محتشم رابینند یاران همواره عاشق