گنج

شمارهٔ ۳۶۰

تا میان من و آن مه شده کلفت واقعبه رقیبم شده بیواسطه کلفت واقع
به مهی در گذری یک نظر افکندم دوششد میان من و یاران همه صحبت واقع
متهم ساخت به عشق دگرم یار و نگفتکاین تعشق شده باشد به چه صورت واقع
کار موقوف نگاهیست میان من و اوگر بود صد جدل و خشم و کدورت واقع
می‌رسد مست جنون تیغ به کف گرم غضبشدی ای دل سر راهش به چه جرات واقع
ای نگهبان نبود گر رخ آن مه منظورمیتوان از تو کشید این همه منت واقع
محتشم بر درش از خدمت خود هرزه ملافآید از بی‌هنری چون تو چه خدمت واقع