گنج

شمارهٔ ۳۶۱

آن که بود از تو به یک حرف زبانی قانعاین زمان نیست به صد لطف نهانی قانع
غیر کز مرده لان بود به یک پرسش تونیست اکنون به حیات دو جهانی قانع
ابر لطف تو به سیلاب جهانی مشغوللب من تشنه بیک قطره چکانی قانع
گر به شیرین سخنی خوش نکنی کام رقیبمی‌شوم از تو به این تلخ زبانی قانع
نیم زخمی به جگر دارم و دانم که به آننشود یار به این سخت کمانی قانع
پیش آن شاه جهان‌گیر بمیرم صد بارکه گدائیست به یک کلبه ستانی قانع
غیر را ساخت به یک آیت رحمت زندهمحتشم مرد به یک فاتحه خوانی قانع