شمارهٔ ۳۳۸
آن شاه حسن بین و به تمکین نشستنشو آن خیرگی و طرف کله برشکستنش
آن تیر غمزه پرکش و از منتظر کشی استموقوف صد کمان ز کمانخانه جستنش
سروی است در برم که براندام نازنینماند نشان ز بند قبا چست بستنش
سر رشتهٔ رضا به دل غیر بسته یاراما چنان نبسته که به توان گسستنش
باشد کمینه بازی آن طفل بر دلمبر همزدن دو چشم و به صد نیش خستنش
صیدیست محتشم که به قیدی فتاده لیکمرگیست بیتکلف از آن قید رستنش