شمارهٔ ۳۳۹
بزم برهم زدهای ای دل بر خشم به جوشچشم از جنگ بغو غالب از اعراض خموش
گرمیش شعله فروزان ز رخ ماه شعاعتلخیش زهر چکان از دو لب زهر فروش
خواب بیهوشی و کیفیت مستی ز سرشجسته از پرزدن مرغ سراسیمه بهوش
ضبط بیتابی خود کرده ولی در حرکتپیرهن زان تن و اندام و قبا زان بر و دوش
داغ دلهای فکار از حرکاتش به خراشمرغ جانهای نزار از سکناتش به خروش
سخنی کامده از حوصلهٔ ناطقه بیشلب فرو بستنش از نطق فروبسته بگوش
محتشم هرکه خورد باده به دشمن ناچارکند آخر می اعراض بدین مرتبه نوش