گنج

شمارهٔ ۳۳۶

صد سال ز من دارد اگر هجر نهانشبه زان که ببینم به طفیل دگرانش
می‌کرد شبی نسبت خود شمع به خوبانچون خواست که نام تو برد سوخت زبانش
دل داشت یقین نیستی آن دهن امااز خنده بسیار گرفتی به گمانش
خوبان بشتابید به دل جوئی عاشقزان پیش که جوئید و نیابید نشانش
در چشم تو صد شیوه عیانست ز مستیصد شیوه دیگر که محال است بیانش
می‌کرد دل انکار وجود دهنت رااز خنده بسیار فکندی به گمانش
پیوند گسل نیست دل محتشم از توگر بگسلد از تاب جفا رشتهٔ جانش