گنج

شمارهٔ ۳۱۷

ای در زمان خط تو بازار فتنه تیزانجام دور حسن تو آغاز رستخیز
جولانی تو راست که جولان ز لعب توصد رستخیز خاسته از هر نشست و خیز
هر روز می‌کند ز ره دعوی آفتابکشتی حسن با تو قدر لیک در گریز
داده خواص نافه به ناف زمین هواهرگه به جنبش آمده آن زلف مشگبیز
دانی که چیست دوستی و کوشش وصالبا جان خود خصومت و با بخت خود ستیز
تلخی صبر گفت ولی کرد آشکارعذری ز پی بجنبش لبهای شهد ریز
هرچند آتشش بود افسرده محتشماو تیز می‌کند به نگه‌های تیز تیز