شمارهٔ ۳۱۶
ز دور یاسمنت سبزه سر نکرده هنوزبنفشه از سمنت سربدر نکرده هنوز
به گرد ماه عذارت نگشته هالهٔ زلفخطت احاطه دور قمر نکرده هنوز
چه جای خط که نسیمی از آن خجسته بهاربه گلستان جمالت گذر نکرده هنوز
گرفتهای همهٔ عالم به حسن عالم گیراگرچه لشگر خط تو سر نکرده هنوز
غم نمیخوری و میبری گمان که فلکمرا ز مهر تو بیخواب و خور نکرده هنوز
چو شمع گرم ملاقات مردمی و صباز آه سرد منت باخبر نکرده هنوز
نصیحتت که به صد گونه کردهام پیداستکه در دلت یکی از صد اثر نکرده هنوز
ولی با این همه مجنون دل رمیدهٔ توخیال طرفه غزال دگر نکرده هنوز
ز چشم اگرچه فکندی فتاده خود راز الفتات تو قطع نظر نکرده هنوز
عجب که این غزل امشب به سمع یار رسدکه هست تازه و مطرب ز بر نکرده هنوز
ز محتشم مکن ای گل تو نیز قطع نظرکه جای غیر تو در چشم تر نکرده هنوز