گنج

شمارهٔ ۳۱۴

دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوزتن غرق آب و آتش و دل پرشرر هنوز
بسمل شدم به تیغ تو چون مرغ دم به دمگرد سر تو از سر خد بی‌خبر هنوز
بنیاد عمر شد متلاشی و از وفادست تلاش من به غمت در کمر هنوز
آثار صبح حشر نمود و فلک نه شستروی شب مرا به زلال سحر هنوز
روزی که خار تربت من گل دهد مراباشد ز خارخار تو خون در جگر هنوز
راز دلم ز پرده سراسر برون فتاداین اشگ طفل مشرب من پرده در هنوز
طوفان بحر هجر نشست و بسی گذشتوز خوف جان محتشم اندر خطر هنوز