شمارهٔ ۳۱۳
ز عنبر آتش حسنت نکرده دود هنوزمحل رخ ز می افروختن نبود هنوز
به گرد مشگ نیالوده دامن رخساربه باده بود لب آلودن تو زود هنوز
که شد به می سبب آلایش وجود تو رانیامده گنهی از تو در وجود هنوز
نموده رشحهکشیها نهالت از می نابنکرده در چمن سرکشی نمود هنوز
لبت که دوش برو کاسه بوسه زده استبود بدیدهٔ باریک بین کبود هنوز
ز پند محتشم افسوس کز طبیعت توکه کاست نشاء ذوق می و فزود هنوز