شمارهٔ ۳۰۲
زهی ربوده لعل تو صد فسون پردازفریب خورده چشمت هزار شعبده باز
رقیب محرم راز تو گشت نزدیک استکه اشگ من بدرد صدهزار پردهٔ راز
به صد شعف جهم از جا چو خوانیم سگ خویشچه جای آن که به سوی خودم کنی آواز
به طول و عرض شبی در وصال میخواهمکه بر تو عرض کنم قصههای دور و دراز
به نام نامی محمود در قلمرو عشقزدند سکهٔ شاهی ولی طفیل ایاز
به عهد لیلی و شیرین هزار عاشق بودشدند زان همه مجنون و کوه کن ممتاز
عجب اگر تو هم از سوز من الم نکشیکه هست آتش پروانه سوز شمع گداز
بپرس از نفست سر آن دهن که جز اوکسی نرفته به راه عدم که آید باز
به غیر دیدنش ار طاقتم ازو نگذشتکه غیرت از همه کاهیست سست و کوه گداز
چو نیست محتشم آن مه ز مهر دمسازتبه داغ هجر بسوز و بسوز هجر بساز