شمارهٔ ۳
من از رغم غزالی شهسواری کردهام پیداشکاری کردهام گم جان شکاری کردهام پیدا
زلیخا طلعتی را راندهام از شهر بند دلبه مصر دلبری یوسفعذاری کردهام پیدا
زمام ناقهٔ محملنشینی دادهام از کفبجای او بت توسنسواری کردهام پیدا
ز سفته گوهری بگسستهام سر رشتهٔ صحبتدُر ناسفتهٔ گوهرنثاری کردهام پیدا
مهی زرین عصا همچون هلال از چشمم افتادهبلنداخترسوارِ تاجداری کردهام پیدا
کمند مهر گیسو تابداری رفته از دستمز سودا قید کاکل مشکباری کردهام پیدا
گر از شیرینلبان حورینژادی گشته از من گمز خوبان خسرو عالیتباری کردهام پیدا
دل از دست نگارینی به زور آوردهام بیرونز ترکان سمنساعد نگاری کردهام پیدا
در این ره محتشم، گر نقد قلبی رفته از دستمزر نو سکهٔ کاملعیاری کردهام پیدا