شمارهٔ ۲
بعد هزار انتظار این فلک بیوفاشهد وصالم چشاند، زهر فراق از قفا
وه که ز کین میکند هر شب و روزم سپهربا تو به زحمت قرین و از تو به حسرت جدا
رفتی و میآورد جذبهٔ شوقت ز پیخاک مرا عنقریب همره باد صبا
با تو بگویم که هجر با من بیدل چه کردروزیِ من گر شود وصل تو روز جزا
شد همهجا چون شبَه بیتو به چشمم سیهچشم سیهرویِ من، دید تو را از کجا؟
از خرَدم تا ابد فکر تو بیگانه کرداین دل دیوانه گشت با تو کجا آشنا
وه که ز همراهیَت محتشم افتاده شدبستهٔ بندِ ستم ،خستهٔ زخم جفا