گنج

شمارهٔ ۱

زلف و قدت راست ای بت سرکش، چشم و رخت راست ای گل رعناسنبل و شمشاد هندو و چاکر، نرگس و لاله بنده و لالا
ساخته ظاهر معجز لعلت ز آتش سوزان چشمهٔ حیوانکرده هویدا صنع جمالت در گل سوری عنبر سارا
آتش آهم ز آتش رویت سیل سرشکم بی مه رویتاین ز درون زد شعله به گردون وان ز برون شد تا به ثریا
محو ستادند عابد و زاهد مست فتادند راکع و ساجددوش که افکند در صف رندان جام هلالی شور علالا
وقت مناجات کز ته دل شد جانب گردون نعرهٔ مستانپرده دریدی گر نشنیدی شمع حریفان بانگ سمعنا
مایهٔ دولت پایهٔ رفعت نقد هدایت گنج سعادتهست در این ره ای دل گمره دانش دانا دانش دانا
حسن ازل را بهر طلب‌کار هست ظهوری کز رخ مقصودپرده برافتد گر کند از میل وحش خیالی چشم به بالا
محتشم اکنون کز کشش دل نیست گذارم جز به در اوپیش رقیبان همچو غریبان نیست بدادم جز به مدارا