شمارهٔ ۲۸۰
قاصد رساند مژده که جانان ما رسیدای درد وای بر تو که درمان ما رسید
خوشخوش وداع دیده کن ای اشک کز سفرسیلاب بند دیدهٔ گریان ما رسید
زین پس به سوز ای تب غم کز دیار وصلتسکین ده حرارت هجران ما رسید
ای گنج غم تو کنج دگر اختیار کنکاباد ساز کلبهٔ ویران ما رسید
ای مژده بر تو مژده به بازار شوق برکان نورسیده میوهٔ بستان ما رسید
روی غریب ساختی ای داغ دل که زودمرهم نه جراحت پنهان ما رسید
تابی عجب ز دست فلک خورد محتشمدست فراق چون به گریبان ما رسید