شمارهٔ ۲۷۹
عرق از برگ گل انگیختنش را نگریدآب و آتش بهم آمیختنش را نگرید
دامن افشاندن و برخاستنش را بینیدساغر افکندن و می ریختنش را نگرید
همچو طفلی که دهد بازی مرغان حریصدام به نهادن و بگریختنش را نگرید
گرچه میگویم و غیرت به دهان میزندمکوه سیم از کمر آویختنش را نگرید
جان دیوانهٔ من میرود اینک بیروناز بدن رابطه به گسیختنش را نگرید
محتشم اشک ز چشم آه ز دل کرده رهافتنه از بحر و بر انگیختنش را نگرید