شمارهٔ ۲۶۹
قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشایدزمین بر من زبان بهر مبارک باد بگشاید
به خاک از رشحهٔ خون نقش شیرین آید ولیلیرگ فرهاد و مجنون را اگر فصاد بگشاید
خط پرویز را از عشق خود در وادی شیرینکه هر جا مشکلی در ره بود فرهاد بگشاید
زبان عجز بگشاید که ای شاه جفا پیشهکز استیلا کمین بر صید و خود صیاد بگشاید
قضا پیش از محل تیر بلائی گر کند پرکشنگهدارد که روزی بر من ناشاد بگشاید
در حرمان که دارد صبر دخلی در گشاد آنکلیدش هست چون بر گشته بیداد بگشاید
گره از تار زلفش محتشم نتوان گشود امااگر توفیق باشد کور مادرزاد بگشاید