شمارهٔ ۲۶۵
به گوشم مژدهٔ وصل از در و دیوار میآیددلم هم میتپد الله امشب یار میآید
سپند آتش شوقم که هردم هاتفی دیگربگوشم میزند کان آتشین رخسار میآید
بسوی در ز شوق افتان و خیزان میروم هر دمتصور میکنم کان سرو خوش رفتار میآید
عبیر افشان نسیمی کاینچنین مدهوشم از بویشز عطرستان آن گیسوی عنبریار میآید
چو دایم از دو جانب میکند تیز آتش غیرتاگر میآید امشب جزم با اغیار میآید
مدام از انتظار وعدهٔ او مضطرب بودمولی هرگز نبود این اضطراب این بار میآید
بفهمانم به دشمن چون ببرم پایش از بزمتکه از بیدست و پائی این قدرها کار میآید
چو نبود عشق عاشق سرسر هر چند لیلی راسر مجنون نباشد بر سرش ناچار میآید
چه نقصان محتشم گر دل رود بر باد ازین شادیبه حمدالله که گر دل میرود دلدار میآید