شمارهٔ ۲۶۲
حسن را گر ناز او کالای دکان میشودزود نرخ جان درین بازار ارزان میشود
طبع آلایش گزینی کادم بیچاره داشتجبرئیل از پرتوش آلوده دامان میشود
صبر بیحاصل که جز عشق و مشقت هیچ نیستیک هنر دارد کزو جان دادن آسان میشود
شد سرای دل خراب و یافت قصر جان شکستاین زمان خود رخنه در بنیاد ایمان میشود
سینه چاکانرا چه نسبت با کسی کز نازکینیم چاکی گاه گاهش در گریبان میشود
میشود صیاد پنهان میکند آن گاه صیدمیکند آن ماه صید آن گاه پنهان میشود
ور خورد در ظلمت از دست کسی آب حیاتپس بداند کان منم بی شک پشیمان میشود
گفتمش بر قتل فرمان کن از دردم به جانخنده زد کاین خود نخواهد شد ولی آن میشود
محتشم یا گریه را رخصت مده یا صبر کنتا منادی در دهم کامروز طوفان میشود