شمارهٔ ۲۶
مالک المک شوم چون ز جنون هامون رادر روش غاشیه بردوش نهم مجنون را
گر نه آیینهٔ روی تو برابر باشدآه من تیره کند آینهٔ گردون را
گر تصرف نکند عشوهٔ خوبان در دلچه اثر عارض گلگون و قد موزون را
محمل لیلی از آن واسطه بستند بلندکه به آن دست تصرف نرسد مجنون را
نیست چون حسن تو بر تختهٔ هستی رقمیاین چه حسن است بنازم قلم بیچون را
آن چنان تشنهٔ وصلم که کسی باشد اگرتشنهٔ آب به یکدم بکشد جیحون را
محتشم پای به سختی مکش از وادی عشقگل این مرحله گیر آبلهٔ پر خون را