شمارهٔ ۲۵۶
آن مه که صورتش ز مقابل نمیروداز دیده گرچه میرود از دل نمیرود
زور کمند جذبه من بین که ناقهاشبسیار دست و پا زد و محمل نمیرود
حاضر کنید توسن او کز سرشک منره پر گلست و ناقه درین گل نمیرود
طور من آن یگانه نمیآورد به یادتا با رفیق تو دو سه منزل نمیرود
مجنون صفت رمیده ز شهرم دل آنچنانکش میکشند اگر به سلاسل نمیرود
تیغ اجل سزاست تن کاهل مراکاندر قفای آن بت قاتل نمیرود
در بحر عشق محتشم از جان طمع ببرکاین زورق شکسته به ساحل نمیرود