شمارهٔ ۲۴۰
گنج وصل او به چون من بیوفائی حیف بودهمچو او شاهی به همچون من گدائی حیف بود
یاری آن نازنین کش بت پرستیدن سزاستبا چو من ناکس پرستی ناسزائی حیف بود
آشنائیهای او کز الفت جان خوشتر استبا چو من بد الفتی نا آشنائی حیف بود
عهد مهر و شرط یاری کز وفا کرد آن نگاربا چو من بدعهد شرط و بیوفائی حیف بود
راست قولیهای او در ماجراهای نهانبا چو من کج بحث و کافر ماجرائی حیف بود
چون ز من جز بیوفائی سر نزد نسبت باوبر سرم میزد اگر سنگ جفائی حیف بود
قصه کوته محتشم با چون تو کج خلق آدمیآن چنان طوبی قدی حورا لقائی حیف بود