شمارهٔ ۲۳۱
آسودگان چو نشئه درد آرزو کنندآیند و خاک کشتهٔ تیغ تو بو کنند
یک دم اگر ستم نکنی میرم از المبیچاره آن کسان که به لطف تو خو کنند
ای دل رسی چه بر در بیتالحرام وصلکاری مکن که بر رخ ما در فرو کنند
کو صبر با دو چشم نظر باز خویش راتگزارم از حسد که نگاهی درو کنند
ساقی مزن به زهد فروشان صلای میزین قوم بدنماست که کاری نکو کنند
از روی زاهدان نرود گرد تیرگیصد بار اگر به چشمه کوثر وضو کنند
پویندگان خلد برین را خبر کنیدتا همچو محتشم به خرابات رو کنند