گنج

شمارهٔ ۲۲۲

آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکنددامن افشاند و می ریزد و ساغر شکند
می‌رود سرخوش و من بر سر آتش که چه وقتمست باز آید و غوغا کند و درشکند
دست ز احباب ندارد چو کشد خنجز نازمگرش دست شود رنجه و خنجر شکند
سگ آن مست غرورم که نگه داند راهشحنه را بر سر بازار اگر سر شکند
زده‌ام دوش به جرات در قصری کانجاحاجب از جرم سجودی سر قیصر شکند
مو بر اندام شود راست مه یک شبه راافتاب من اگر طرف کله برشکند
محتشم باده ده از خون منش کان خونخوارنیست مستی که خمار از می دیگر شکند