گنج

شمارهٔ ۲۰

شوق درون به سوی دری می‌کشد مرامن خود نمی‌روم دگری می‌کشد مرا
یاران مدد که جذبهٔ عشق قوی کمنددیگر به جای پرخطری می‌کشد مرا
ازبار غم چو یکشبه ماهی به زیر کوهشکل هلال مو کمری می‌کشد مرا
صد میل آتشین به گناه نگاه گرمدر دیدهٔ تیز بین نظری میکشد مرا
من مست آن قدر که توان پای می‌کشمامداد دوست هم قدری می‌کشد مرا
دست از رکاب من بگسل محتشم که بازدولت عنان کشان بدری می‌کشد مرا