شمارهٔ ۱۷۵
مرا خیال تو شبها به خواب نگذاردچو تن به خواب دهم اضطراب نگذارد
خیال آرزوئی میپزم که میترسماگر تو هم بگذاری حجاب نگذارد
به طرف جوی اگر بگذری به این حرکاتخرامش تو تحرک در آب نگذارد
تو گرم قتل اجل نارسیدهای که شویفلک به سایهاش از آفتاب نگذارد
به من کسی شده خصم ای اجل که در کارمعنان به دست تو سنگین رکاب نگذارد
ز ناز بسته لب اما به غمزه فرمودهکه یک سوال مرا بیجواب نگذارد
هزار جرعه دهد عشوهاش به بوالهوسانچو دور محتشم آید عتاب نگذارد