شمارهٔ ۱۶۸
فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا داردکه پادشاه جهان رشگ بر گدا دارد
بخشت زیر سر و خواب امن و کنج حضورکسی که ساخت سر سروری کجا دارد
دلی که جا به دلی کرد احتیاج کجابه کاخ دلکش و ایوان دلگشا دارد
ندای ترک تکبر صفیر آن مرغ استکه جا بگوشهٔ ایوان کبریا دارد
وجود ما به امید نوازش تو بس استکه احتیاج به یک ذره کیمیا دارد
شکفته قاصدی از ره رسید ای محرمبرو ببین چه خبر از نگار ما دارد
اگر حبیب توئی مشکلی ندارد عشقاگر طبیب توئی درد هم دوا دارد
چو کشتیم بدو عالم ز من مجو بحلیکه کشتهٔ تو ازین بیش خونبها دارد
بسوز محتشم از آفتاب نقد و بسازکه روز هجر شب وصل در قفا دارد