شمارهٔ ۱۵۷
رفتی جهان پناها اقبال رهبرت بادظل همای دولت گسترده بر سرت باد
دولت که یاریت کرد پیوسته باد یارتایزد که داورت ساخت همواره یاورت باد
ای پر گشاده شهباز هرجا کنی نشیمنچون بیضهٔ چرخ نه تو در زیر شهپرت باد
نسبت به شانت از من ناید اگر دعائیگویم همین که عالم یک سر مسخرت باد
هر جوشنی که شبها من از دعا بسازمروزی که فتنه بارد چون جامه در برت باد
خورشید با کواکب تا گرد دهر گرددجبریل با ملایک در پاس لشگرت باد
هر جا زنی سرادق با هم دمان صادقخورشید شمع مجلس جمشید چاکرت باد
تا موکب جلالت در ملک خویش گنجهافزوده بر ممالک صد ملک دیگرت باد
تا نطق محتشم را ممکن بود تکلیمهم داعی فدائی هم مدح گسترت باد