شمارهٔ ۱۳۷
زین نقشخانه کی من دیوانه جویمتصورت طلب نیم که درین خانه جویمت
بیزم به جستجوی تو خاک دل خرابگنجی عجب مدان که ز ویرانه جویمت
ای شمع دقت طلبم بین که در سراغز آواز جنبش پر پروانه جویمت
عقلم فکند از ره و عشقم دلیل گشتکز رهنمائی دل دیوانه جویمت
یک آشنا نشان توام در جهان ندادشضد نوبت این زمان که ز بیگانه جویمت
ای خواب خوش که گمشدهای چند هر شبیتا صبح از شنیدن افسانه جویمت
در کوی شوقم ای دریک دانه معبدی استکانجا به ذکر سبحه صد دانه جویمت
جام فراق دادی و رفتی که در خمارچون بیخودان به نعرهٔ مستانه جویمت