گنج

شمارهٔ ۱۳۶

بی‌پرده برآئی چو به صحرای قیامتخلد از هوس آید به تماشای قیامت
هنگامه بگردد چو خورد غلغلهٔ توبر معرکه معرکه آرای قیامت
در حشر گر آید نم رحمت ز کف توروید همه شمشیر ز صحرای قیامت
در قتل من امروز مبر خوف مکافاتکاین داوری افتاد به فردای قیامت
بنشین و مجنبان لب عشاق که کم نیستغوغای قیام تو ز غوغای قیامت
پروردهٔ تفتندهٔ بیابان تمناجنت شمرد دوزخ فردای قیامت
فرداست دوان محتشم از دست تو در حشربا صد تن عریان همه رسوای قیامت