گنج

شمارهٔ ۱۲

بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب رادر ظلمات گم مکن چشمهٔ آفتاب را
گر به حیا مقیدی برقعی از حجاب کنپردهٔ رخ که پیش او باد برد نقاب را
سوخته فراق را وعدهٔ خام تر مدهرسم کجاست دم به دم آب زدن کباب را
بی تو به حال مرگم و جان به عذاب می‌کنمبر سرم آی و از سرم باز کن این عذاب را
گشته حجاب عارضت زلف و نسیم بی‌خبرآه کجاست تا کند بر طرف این حجاب را
تا دهد از تو جراتم رخصت نیم بوسه‌اییک نفسک به خواب کن نرگس نیم خواب را
دی به نیاز گفتمت بندهٔ توست محتشمروی ز بنده تافتی بنده‌ام این عتاب را