شمارهٔ ۱۱۲
گر با توام ز دیدن غیرم گزیر نیستور دورم از تو خاطرم آرامگیر نیست
در هجر اینچنینم و در وصل آن چنانخوش آن که هجر و وصل تواش در ضمیر نیست
بیمار دل به ترک تو صحبتپذیر نیستاما بلاست اینکه نصیحتپذیر نیست
فرهاد رخم پرور چشم حقارتستاما به دیدهٔ دل شیرین حقیر نیست
خسرو حریص تاختن رخش شور هستاما حریف ساختن جوی شیر نیست
در زیر خنجر اجلش شکر واجب استصیدی که او بقید محبت اسیر نیست
در سینهٔ خار اشارات او به غیرزخمیست محتشم که کم از زخمتیر نیست