گنج

شمارهٔ ۱۰۸

هرکس نکرد ترک سر از اهل درد نیستدر پای دوست هر که نشد کشتهٔ مرد نیست
ناصح مور ز مهر و غم درد ما مخورما عاشقیم و در خور ما غیر درد نیست
می‌ریزم از دو دیده به یاد تو اشک گرمشبها که همدمم به جز آه سرد نیست
بر درگهت که نقد دو عالم نثار اوستما را ز انفعال به جز روی زرد نیست
جمعند وحشیان همه بر من همین دل استآن وحشی که با من صحرانورد نیست
تهمت کش وصالم و در گرد کوی توجز گرد کوچه بهر من کوچه گرد نیست
هرچند دل رفیق غم و درد و محنت استجمعست خاطرم که به کوی تو فرد نیست
شبها به دوستان چو خوری باده یاد کناز محتشم که یک نفسش خواب و خورد نیست