گنج

شمارهٔ ۱۰۲

درهم است آن بت طناز نمی‌دانم چیستملتفت نیست به من باز نمی‌دانم چیست
بودی بنده‌نواز آن مه و امروز از نازکرده قانون دگر ساز نمی‌دانم چیست
گوشهٔ چشم به من دارد و مخصوصان رامی‌کند سوی خود آواز نمی‌دانم چیست
صد ره افتاده نگاهش به غلط جانب مناین نگاه غلط انداز نمی‌دانم چیست
من گمان زد به گنه و آن بت بدخو کردهبا حریفان جدل آغاز نمی‌دانم چیست
راز در پرده و اهل غرض استاده خموشغرض از پوشش این راز نمی‌دانم چیست
محتشم سر به گریبان حیل برده رقیبفکر آن شعبده پرداز نمی‌دانم چیست