شمارهٔ ۱۰۳
ای در درون جان ز دل من کرانه چیست؟جائی چنین که راست؟ درون آ! بهانه چیست؟
در هر زمان زمانه به شغلی قیام داشتجز عشق در زمان تو، شغل زمانه چیست؟
گر خونگرفتهای نگرفته عنان تواین خون که میچکد ز سر تازیانه چیست؟
پرگار، خود چو عشق به گردش در آوردظاهر شود که کار درین کارخانه چیست؟
گر عشق نیست واسطه بر گرد یک نهالپرواز صد همای بلند آشیانه چیست؟
غالب حریف صحبت اگر دی نبوده غیرامروزش این مصاحبت غالبانه چیست؟
گیرد ز من امانت جان قاصدی که اوگوید که در میان من و او نشانه چیست؟
چون چشم اوست نازی و از من بهانهایخلقی برای آشتی اندر میانه چیست؟
خوابم گرفت محتشم از گفتههای توبیتی بخوان ز گفتهٔ سلمان بهانه چیست؟