شمارهٔ ۱۰۰
در ظل همائی که بر او میل جهانی استمرغان اولیالاجنحه را خوش طیرا نیست
در حسرت آن طایر بیبال و پر ماخوش دل شکن آهنگی و دل گاه فغانیست
پر گرم مران ای بت سر کش که به راهتدر هر قدم افتاده ز پا سوخته جا نیست
برتاب عنان خود ازین راه که رد پیدیوانهٔ بی دهشت گیرنده عنانیست
مستغرق وصل است کسی از تو که او رااز وصل و فراق تو نه سود و نه زیانیست
تمییز من و غیر حوالت به نظر کنکاندر رخ هر عاشقی از عشق نشانیست
گو قهر به اغیار مکن بهر دل ماآن شوخ که در هر غضبش لطف نهانیست
آهسته خدنگی زد و از سینه گذر کردجنبش این تیر چه پرزور کمانیست
طرز سخن محتشم از غیر مجوئیدکاین لهجه خاصی است که مخصوص زمانی است