گنج

شمارهٔ ۸

۵ بیت
ما شاه محنتیم و دهد عشق تاج ماگردون ز جنس درد فرستد خراج ما
چون دم زنم ز صبح وصالت که روز حشربیعت گرفته است ز شبهای داج ما
ترسم که در دماغ وجود آتش افکندز ینسان که باز گرم جگر شد مزاج ما
گردون که صبح صحبت ما شام هجر کردگو روغن وجود مکن در سراج ما
اشراق ما و درد که دکان روزگارزان نسخه مفلس است که دارد علاج ما