گنج

شمارهٔ ۳۱

۶ بیت
ای که گویی ما به زهد از خود حجاب افکنده‌ایمرو که ما سجاده تقوی بر آب افکنده‌ایم
مردمان دیده را ما در شب آسودگیبسترِ خارِ مغیلان وقت خواب افکنده‌ایم
بهر خونِ ما خدا را دل مرنجان غمزه راما کتان زندگی در ماهتاب افکنده‌ایم
ساغر تو باد پر می ما به جام آفتابجای می از شیشه دل خون ناب افکنده‌ایم
ز آتش دوزخ نگردد خشک و ما از سادگیرخت خون‌آلود خود در آفتاب افکنده‌ایم
این خسیسان محرم عشاق صافی‌دل نینددرپذیر اشراق اگر بر رخ نقاب افکنده‌ایم