گنج

شمارهٔ ۳۰

۱۰ بیت
حسنت کشید گرد مه از مشک ناب خطیعنی کشم ز خوبی بر آفتاب خط
ز آشوب تار زلف تو در رستخیز حسنشد بر رخ تو نسخه یو م الحساب خط
دود دلم که در سر زلف تو جا گرفتگوئی که شد بر آن رخ خورشید تاب خط
شنجرف بر حوالی خط دیده ایم لیککس دیده بر حواشی لعل مذاب خط
در کیش تو حلال بود خون دل بریزای چهره تو علت حسن کتاب خط
نور فروغ حسن ترا خط حجاب نیستکی برفروغ معنی گردد حجاب خط
در وجه جزیه زلف تو بستد ز نافه مشکیا داد بر خراج رخت آفتاب خط
گفتی شراب ساغر خوبیست چهره امزلفم ببین که کرد رقم بر شراب خط
زلف تو گرد آتش رخسار خط نگاشتبخت من است آنکه نگارد بر آب خط
بر آتش عذار تو تا خط کشید حسندر جان خامه شعله زد از التهاب خط