گنج

شمارهٔ ۲۷

۶ بیت
مگو که سوختن از عاشقی بتر باشدکه سوز آتش عشاق بیشتر باشد
گر استخوان من از عشق دوست خاک شودهنوز بر سر پیکان کارگر باشد
سنان حادثه خون ریزدش ز پرده چشمکه بال خیال تواش خواب در نظر باشد
به ملک عشق گرفتم سکون به اقلیمیکه خاک شعله کشد ابر را شرر باشد
دلم زگرمی سودای عشق دریائیستکه موج آن همه از آتش جگر باشد
کنون ز مردم چشم تو راضیم اشراقکه زخم نشتر آن راحت بصر باشد