گنج

شمارهٔ ۱۶

۵ بیت
چنین که شور تو در ساخت دماغ من استز شغل درد تو کی مرگ هم فراغ من است
مگو که شعله آهم نسوزد انجم راکه بر جبین مه اینک نشان داغ من است
رساند خواهی اگر جرعه ای به ما باریکنون که آتش سوزنده در سراغ من است
خیال را دل و اندیشه را جگر سوزدازین شراب که در ساغر دماغ من است
به جای برگ کنون شعله بر دهد اشراقاز آن درخت که نشوش ز فرع باغ من است