شمارهٔ ۹۹
تلخکام غم او، درد و دوا نشناسدشربت عافیت و زهر بلا نشناسد
تا نگوید سخنی پیش من از وصل نهانحال خود گویم اگر غیر مرا نشناسد
آشنایی به تو صد بار اگر تازه کنمبازم آن غمزهٔ بیگانه نما نشناسد
آنکه چون گل همه شب داده به مستان ساغرچون مرا دید، کسی را ز حیا نشناسد!
گلرخان گوش به درد دل میلی دارید!که کسی حال مرا به ز شما نشناسد