شمارهٔ ۹۷
افغان که مرا همنفسان وانگذارندیک دم به سر راه تو تنها نگذارند
گویا سر آزار نداری، که رقیبانبازم به سر راه تمنا نگذارند
از بزم تو بیرون ننهم پا که مباداتا آمدنم اهل حسد جا نگذارند
ما را ز بس آزار کنی پیش رقیبانخیزیم ز بزم تو و ما را نگذارند
میلی چه روی سر زده هر روز به بزمشاندیشه نداری که مبادا نگذارند؟